شبگیر

  • ۰
  • ۰

به همین سادگی

فیلم (فیلنامه، داستان) های بی داستان معمولا حرف های زیادی برای گفتن دارند، چون لایه های عادی زندگی ها را مورد بررسی و واکاوی قرار می دهند؛ البته چون بسیار عادی هستند و گویا در آن ها اتفاقی نمی افتد، مخاطب باید فعالیت بیشتری برای درک مفهوم مورد نظر داشته باشد و این یعنی درک بهترِ تجربه ی هنری موجود در آن اثر هنری که این فعالیتِ بیشتر، به نوبه ی خود موجب لذت بیشتر مخاطب می شود (که متاسفانه امروزی ها حوصله این کار را ندارند)، فیلم هایی مثل "به همین سادگی"، "یه حبه قند"، "امروز" یا با اغماض "راننده تاکسی" از این دسته فیلم ها هستند، که شاید "به همین سادگی" رضا میرکریمی بهترین نمونه ی آن باشد.
من فیلمنامه ی "به همین سادگی" را خواندم و فیلم را ندیده ام. خواندن فیلمنامه نسبت به فیلم لذت بیشتری به همراه دارد، زیرا خواننده ی فیلمنامه نسبت به بیننده ی فیلم مشارکت بیشری در خلق صحنه ها، شخصیت ها، اجراها و ... دارد و فعال تر است.
اکیدا توصیه می کنم این اثر فوق العاده زیبای رضا میرکریمی را بخوانید (فیلمنامه را بخوانید (نشر سوره)، فیلم را نبینید، خواستید فیلم را بعدا ببینید.)
تا حالا دو بار آن را خوانده ام و احتمالا باز خواهم خواند. محتوای این فیلمنامه عالی است، عالی. وسط فیلمنامه شیرین کاری های بامزه ای هم وجود دارد که لبخند بر لب می آورد.

پ.ن : سینمای میرکریمی دوست داشتنی است.
پ.ن2 : از خانم قاضیانی خیلی خوشم نمیاد. البته فیلم "روزهای زندگی" هم فیلم قشنگیه که بازی کرده، کلا از اکثر قریب به اتفاق بازیگران خانم و بسیاری از آقایون بازیگر خوشم نمیاد. البته هرکسی رو باید در جایگاه خودش دید، بازیگر رو باید در جایگاه بازیگر دید، نه یک الگو یا متفکر یا هر چیز دیگری.
۱۲
اسفند

از نمایی نه چندان دور، حسنک پیداست که بر دار آویخته شده و دیگر جانی ندارد. سرش به پایین افتاده و گویی دارد خیره به جایی می نگرد. پست سرش خورشید در حال طلوع کردن است و هاله ای از نورِ نسبتا تند، تن حسنک را دربرگرفته...

همه می دانند این تاوان رادمردی است...


پ.ن: حسنکِ من، شاید همان حسنک مشهور نباشد.

۱۲
اسفند

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون

دم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون


لینک : آهنگ دوم


آواز زیبای همایون شجریان و آهنگ سازی محشر و بی نظیر سهراب پورناظری (کمانچه اش غوغاست). هنوز فیلم آرایش غلیظ رو ندیدم، نمی دونم چطوری روی فیلم نشسته این آهنگ.

(این پورناظری ها کلا خوبن. آلبوم "بر سماع تنبور"،"نه فرشته ان نه شیطان"،"آرایش غلیظ")

از آهنگ هایی که بسیار شنیده ام و بارها هم خواهم شنید. فوق العاده زیبا.

۱۱
اسفند

دوست دارم نمایشنامه بنویسم و کارگردانی کنم،

البته نه هرجور نوشتنی

مثل جناب بیضایی

بعدشم فیلم بسازم...

۱۱
اسفند
فیلم "بلوغ" و بزرگ شدن، موضوع مورد علاقه من. یک فیلم سه مرحله ای که در هر مرحله ای حس مورد نظر خود را به زیبایی القا می کند. بازی های عالی و نقش فوق العاده ی Robert De Niro. با موسیقی زیبا.
Deer Hunter، شکارچی گوزن
شاخص ترین ساخته Cimino باشه فکر کنم.
بی نظیر، ببینید، حتما.
۱۱
اسفند

گویند : زمین خاکی از جذبه

در حیطه آفتاب می چرخد

اما تو که راه می روی گویند:

                                 بر خاک عبور می کند، خورشید


"منزوی"

۱۱
اسفند

خواهش می کنم کسی ناراحت نشه و به خودش نگیره. هرکی خودش باید درباره خودش قضاوت کنه.


به نظر من، نه حضور گسترده مردم در انتخابات نشانه بلوغ و رشد سیاسی است، نه عدم حضور آن ها نشانه فقدان بلوغ. نه انتخاب شدن اصول گرایان رای به انقلابی بودن است، نه رای به اصلاح طلبان خواهان تعامل بودن. وقتی هنوز با شام و ناهار می توان رای خرید، وقتی هنوز رای دادن ها فامیلی است، وقتی معروفیت ملاک مهمی در انتخاب است ... و وقتی حضور مردم در دوره های مختلف نوسانی است، من دلیلی بر بلوغ سیاسی مردم نمی بینم.

به قول بنده خدایی همه جا رای می دهند که فلانی رای بیاورد، ایران رای می دهند که فلانی رای نیاورد. یکی می گوید مردم شهرستان ها هنوز به سطح تهرانی ها نرسیده اند [چون اصلاح طلب ها را انتخاب نکرده اند]، دیگری می گوید مردم تهران به ایران از پشت خنجر زدند[چون اصلاح طلب ها را انتخاب کردند] و ... . همه اینها نشانه ای بر واقعی نبودن انتخابات و نقش بسیار مهم سهم خواهی های سیاسی است.

از این ها بگذریم. بالاخره یک عده ای وارد مجلس می شوند، کما اینکه قبلا وارد شده اند. آیا دردی از این مردم درمان می شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بصیرت، بلوغ سیاسی، انتخاب، حق، وظیفه ... شعارند، شعار. شاید نگاهم خیلی آرمان گرایانه است، ولی واقعا این گونه فکر می کنم.

نمی دانم، شاید دارم اشتباه می کنم، فقط می دانم این مردم می خواهند اوضاع بهتر شود، همین.

بگذریم. چقدر این شعر قیصر امین پور خوب است:

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان برآورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته سخن درآورم

...

۱۰
اسفند
تا تو معشوقی مدار چشم و دل با آتش است ...

لینک : شماره 5، تصنیف آتش
۰۹
اسفند

به نظرم شنیدنی و قابل تامله. من خودم تا حالا چند بار نگاهش کردم. استاد اباذری چهره نسبتا شناخته شده ایه. مخصوصا بعد از جنجال مرحوم پاشایی.

تاملی در جامعه شناسی معاصر ایران

۰۹
اسفند

(شاید) دارم دنبال چیزی می گردم که نمی یابم...



۰۹
اسفند

به دل می سپارم تو را تا نمیرد



۰۹
اسفند

همش منتظر یه نقطه ی عطف. تا کی؟

جهدی کن و ...

  • شبگیر
۰۸
اسفند

نکته ای در ذهنم هست و آن اینکه خوب نیست که نمایندگان تهران، مشی مجلس را تعیین می کنند (نه فقط این دوره، دوره های قبل هم). با این حساب مشی مجلس اصلاح طلبی است حتی با وجود اینکه در شهرستان ها اکثریت با اصول گرا است.

نکته دوم اینکه بعضی خبرگزاری ها در مورد پوشش انتخابات در رسانه های خارجی اول تیتر زدند "تلاش برای ترسیم چهره دوقطبی". خب واقعا انتخابات ما دو قطبی است. اگر نگاهی به 50 نفر اول در تهران نگاه کنید همه لیستی اند، یا اصلاح طلب یا اصول گرا.

اما به هرحال پرونده این دو انتخابات تقریبا بسته شد. مردم این گونه خواستند. امیدوارم اتفاقات خوبی بیفتد، فقط امیدوارم، حالا که اکثریت مطلق تهرانی ها، از لیست امید هستند، ای کاش این شعار مثل "تدبیر و امیدِ" 92 نباشد.

۰۸
اسفند

دل می برد نوای زخمه ای که بر تارت می کشی از من که روانم آرام و قرار ندارد و این نوا، برایم تکراری نمی شود. الحق که به یاد شهناز می زنی...

لینک : مورد اول، جشن موسیقی ما

  • مهرانه قفوریان
  • ۰
  • ۰

این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربردهای علمی قابل تصور برای ,بلاگ ها است.

همچنین وبلاگ نویسی یکی از موثرترین شیوه های نوین اطلاع رسانی است و در جهان کم نیستند وبلاگ هایی که با رسانه های رسمی خبری رقابت می کنند. در بعد کسب و کار نیز، روز به روز بر تعداد شرکت هایی که اطلاع رسانی محصولات، خدمات و رویدادهای خود را از طریق بلاگ انجام می دهند افزوده می شود.

  • مهرانه قفوریان
  • ۰
  • ۰

این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار!

اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت و عمر خود داشته باشند.

همچنین گاهی هدف از نوشتن ترویج نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده یا ابراز احساسات و عواطف اوست. برخی هم انتشار نظرات خود را فرصتی برای نقد و ارزیابی آن می دانند. البته بدیهی است کسانی که دیدگاه های خود را در قالب هنر بیان می کنند، تاثیر بیشتری بر محیط پیرامون خود می گذارند.

  • مهرانه قفوریان